پارت چهل و هشتم :

برای علیرضا دیدن نگاه های تیام روی آلاء عادی نبود. برای هرکسی که تیام را می شناخت و نگاه‌های او را روی آلاء میدید،. این شیدایی موج‌زده در چشمانش، این ستایش خیمه‌زده در نگاهش، این احترام و تعصب توی رفتارش عادی نبود. او برای آلاء ،تیام دیگری می شد که هیچکس تا به حال ندیده بود. حتی علیرضایی که سالها دوست و رفیقش بود هم تا به امروز این حال و احوال را از او ندیده بود. میدانست تیام و آلاء راه در

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیما

    0

    خیلی،موضوع داره جالب میشه

    ۱ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    خوشحالم دوست داشتید

    ۱۲ ماه پیش
  • سارا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️