آلام به قلم ریحانه عابدی (یسنا)
پارت چهل و هشتم :
برای علیرضا دیدن نگاه های تیام روی آلاء عادی نبود. برای هرکسی که تیام را می شناخت و نگاههای او را روی آلاء میدید،. این شیدایی موجزده در چشمانش، این ستایش خیمهزده در نگاهش، این احترام و تعصب توی رفتارش عادی نبود. او برای آلاء ،تیام دیگری می شد که هیچکس تا به حال ندیده بود. حتی علیرضایی که سالها دوست و رفیقش بود هم تا به امروز این حال و احوال را از او ندیده بود. میدانست تیام و آلاء راه در

لطفا صبر کنید...

شیما
0خیلی،موضوع داره جالب میشه